تبليغاتX
اندیشه

اندیشه

ای برادر تو همه اندیشه ای ... مابقی خود استخوان و ریشه ای



داری کارهای روزانه ات رو انجام میدی که یک مرتبه وارد سرت میشه.

اون صدا رو میگم. صداش رو بلند تر میکنه وادامه میده چرند گویی هاشو.


این همون آهنگیه که چندی پیش از این خواننده توی یک فیلم شنیدم. حتی با این که شخصا به هیچ آهنگش گوش نمیدم باز دست از سرم  برنداشته این شومی که خود او هم در شعرهایش مدام از آن میگه.

(برادرم مدتی قبل مدام صدای او رو گوش میداد وما هم مستفیذ می شدیم!!)

کلماتی مثل شوم. کابوس. تنهایی. پیری . غم. غصه. لعنت خدا و.............


او یک خواننده است.  خواننده می خواند تا دلی را شاد کند. تا خاطر حزینی را از جهنم تخیلات وخیالات وهم بیرون بیاورد وبه یک نظم وهماهنگی و بهشتی برساند.

ولی او می خواند تا مشهور شود. همین.


تاسف بار تر وغم انگیز تر از همه این است که آخرین اثر او 800 میلیون تومان فروش رفته!!

معنی این چی میتونه باشه؟

یعنی این قدر ما جوون افسرده ودلمرده تو کشورمون داریم. کسانی که حق خودشون رو پایمال شده می بینند واز زمین وزمان طلب کارند! چرا این گونه فکر می کنم؟ چون عاشق صدای اویند. عاشق چرند گویی هایش و

این که مدام  صدایش را گوش می دهند تا...

از برادرم شنیدم که دوستش از بس به آهنگ گوش میده دستش لرزش گرفته. مدام صدای اوتس اوتس ودارام دروم یا صدای جهنمی این گونه خواننده ها رو گوش میده.


قمشه ای عزیز می گفت :امروزه مد شده شاعر ها ژست غم واندوه به خودشون می گیرند. موهای پریشان. نگاه غمناک. که اوووووووووووووووه چه غمی را دارم تحمل می کنم واین شعرهای من شعله های آتش درونم است!!

موسیقی وشعر باید خاطر را باز کند. دل را شاد کند. گره از جبین بگشاید. دست روح بی نوای بی پناه تو را که زخمی این همه تناقض و کشمکش است، بگیرد وبه یک باغ نظم ووحدتی برساند تا در امان لحظه ها و مناظرش کمی آسایش یابد وشاید هم راهی یابد به شادی.


دیگه فکر می کنم کمتر کسیه که ندونه فکر وذهنیات چقدر رو زندگی تاثیرداره. وتو که مدام تو سرت صدای افسرده وناامید اوست به کجا می خواهی برسی؟!

خودت که درچاه  تاریک جهل نفس  بودی با کمک او صدها متر هم به عمق چاهت می افزایی! مثل یک افیونی که برای لحظاتی تو را از ناهماهنگی و ناجوری خودت بیرون می آورد تا با شعار دادن یک سری کلمات غمناک متعرض زمین وزمان شوی که چه؟!


این یعنی پوچی. یعنی نیستی. یعنی این که کاش نبودم. حق من این نبود و تو حق مرا خوردی. لعنت خدا به ..

عشق شکست خورده ی من.  زندگی تباه من. شومی تنهایی من....

بس کنید تو را به خدا.



برای نجات خودت و فرزندان الان یا آینده ات، برای نجات جامعه ات بشکن این سی دی و نوار کاست جهنمی رو.


مرگمان را به خاطر بیاوریم وبه خاطر خودمان هم که شده به دنبال شادی باشیم. راه شادی حقیقی را پیدا کنیم تا هنگامی که از این جهان فانی می رویم و وارد جهان جاوید می شویم یک هماهنگی با آن دنیا داشته باشیم. که راهمان بدهند. که از ناجوری خود عذاب نکشیم.

کسی که این جا دربهشت است، انتظار بهشت جاوید را هم می کشد!


علی گفت: علاقه ی من به مرگ از علاقه ی طفل شیرخوار به سینه ی مادرش بیشتر است!


و دیگری درلحظات آخرت عمرش گفت: کاش گوسفندی بودم درخانه ای و مهمانی برای صاحب آن خانه می آمد ومرا برای آن میهمان سر می بریدند و او مرا به صورت گوشت می خورد وبعد به صورت مدفوع از او خارج می شدم ولی انسان نبودم!!!

این یعنی چه؟ یعنی هیچی به هیچی.یعنی لعنت به این زندگی و...

یعنی تازه این شخص درآخر عمرش معترف شده به مسئولیت سخت انسان بودن! 


که این زمین وزمان و حق بازیچه نیست و نباید تابع رای خود بود.


وما، هم اکنون  چه می کنیم.

پیرو هوای نفس گمراه خود هستیم یا چشمان را عاقلانه به سمت حقیقت می گشاییم؟؟


سوال کن از خودت. شاید فردا نباشیم. قدر بدان سکوت رو. وقت تنگه.


                                                      


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:35  توسط معصومه   |