تبليغاتX
اندیشه

اندیشه

ای برادر تو همه اندیشه ای ... مابقی خود استخوان و ریشه ای

 

 

 

ای کمیل

کسان خود را بگو تا پسین روز پی کسب بزرگی ها (مکارم) شوند. وشب پی برآوردن نیاز خفته ها.

چه بدان کس که گوش او بانگ ها رافرا گیرد، هیچ کس دلی را شاد نکند جز که خدا ازآن شادمانی برای وی لطفی آفریند، وچون بدو مصیبتی رسد آن لطف همانند آبی که سرازیر شود روی به وی نهد ، تا آن مصیبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غریبه را (ازچراگاه) دور سازند.

 

حرم امن خدا دل مومن است.

من یک زائرم.

 

 

حاشا که من بموسم گل ترک می کنم...من لاف عقل می زنم این کار کی کنم.

 

مطرب کجاست تا همه محصول زهد وعلم... درکار چنگ وبربط وآواز نی کنم.

 

از قیل وقال مدرسه حالی دلم گرفت... یکچند نیز خدمت معشوق ومی کنم.

 

کی بود درزمانه وفا جام می بیار... تا من حکایت جم وکاووس کی کنم.

 

ازنامه ی سیاه نترسم که روز حشر ... با فیض لطف او صد ازاین نامه طی کنم.

 

کوپیک صبح تا گله های شب فراق... با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم.

 

این جان عاریت که بحافظ سپرد دوست... روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم.

 

هربها رکه می آد با خودش کلی طراوت وشادی می آره. طراوت نو شدن وشادی جوانه زدن.

روح آدم ها هم شاد میشه وجوانه می زنه. هم با دیدن طبیعت ودیدن تازگی های دوروبرشون وهم با احساس گرمی محبت ها وتوجهات دیگران.

 

 

این توجه خیلی مهمه.  این توجهات رو دل درک می کنه وشاد میشه. اگه  بهانه ای برای توجه نباشه،این دل ها می میرند. تنگ میشند. بسته می شند. می سوزند و گاهی شعله این دل ها تا آسمون ها بالا میره. دود آه شون تا عرش خدا میره. مستقیم. یک راست. مگه دل به دل راه نداره. از دل شکسته تا اوج بارگاه بلند خدا هیچ فاصله ای نیست. دراین زمانه که اگه کسی بهانه نسازه و شادی رو هدیه نده به این دل ها  اگر هرچه غم است بباره جای هیچ اعتراضی نیست. ومگه میشه شاد بود ولذت برد درحالی که می دونی عده ای دارند زجرمی کشند از نداشتن های زیادشون. درحالی که هیچ بهانه ای برای شادی ندارند. وای براین دل ما اگه این گونه خودخواهانه  بخواد شاد باشه.

 

         

 

همیشه این شعر زیبای پروین (ره) تو گوشمه:

دانی که را سزد صفت پاکی... آن کو وجود پاک نیالاید.

درتنگنای پست تن مسکین ... جان بلند خویش نفرساید.

دزدند خود پرستی وخودکامی... با این دوفرقه راه نپیماید.

تا خلق ازو رسند به آسایش... هرگز به عمر خویش نیاساید.

آن روز کآسمانش برافرازد... از توسن غرور به زیر آید.

تا دیگران گرسته ومسکین اند... برمال وجاه خویش نیفزاید.

درمحضری که مفتی وحاکم شد... زر بیند وخلاف نفرماید.

تا بربرهنه جامه نپو.شاند...ازبهرخویش بام نیفزاید.

تاکودکی یتیم همی بیند... اندام طفل خویش نیاراید.

مردم بدین صفات اگریابی... گرنام او فرشته نهی شاید.

 

یک رسم قشنگی که وجود داره میان ایرانی ها اینه که سرپرستی یک یا چند بچه یتیم رو قبول می کنند. گاهی اون بچه ها به عنوان پدرو مادراون ها رو می پذیرند. به عنوان یک پناه گاه. ای خدای بزرگ این صفت توست که این ها دارند. تو پناه همه ی بی پناهانی. این بندگانت چقدر بزرگند. چقدر به تو نزدیک اند.  

کاش این یک رسم بشه. رسمی که درهر بهار هرکس سرپرستی یک کودک رو به عهده بگیره. برای همیشه. تا هست. تا خدا هست.

 

اون وقته که وقتی سرسفره ی هفت سین همه با هم دعای تحویل سال رو می خونیم احساس کنیم دلمون روشن شده. 

یا مقلب القلوب والابصار.یا مدبرالیل والنهار. یامحول الحول والاحوال. حول حالنا الی احسن الحال.

 

آمین یا رب العالمین 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط معصومه   | 

 

خط عذار یار که بگرفت ماه ازو... خوش حلقه ای است لیک بدر نیست راه ازو

 

ابروی دوست گوشه ی محراب دولت است...آنجا بمال چهره وحاجت بخواه ازو

 

ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار... کآیینه ایست جام جهان بین که آه ازو

 

کردار اهل صومعه ام کرد می پرست...این دود بین که نامه من شد سیاه ازو

 

سلطان غم هر آنچه تواند بگو بکن... من برده ام بباده فروشان پناه ازو

 

ساقی چراغ می به ره آفتاب دار... گو برفروز مشعله صبحگاه ازو

 

آبی به روزنامه ی اعمال ما فشان... باشد توان سترد حروف  گناه ازو

 

حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد... خالی مباد عرصه ی این بزمگاه ازو

 

آیا درین خیال که دارد گدای شهر... روزی بود که یاد کند پادشاه ازو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:22  توسط معصومه   |