تبليغاتX
اندیشه

اندیشه

ای برادر تو همه اندیشه ای ... مابقی خود استخوان و ریشه ای

 

خدا رو دیدم

سرپیچ کوچه

اول شب

 

 

خدا رو همیشه می بینم. درنگاه

درحضور

درصدا

دردلم

ولی این بارسرکوچه

با پای فلج

سرخمیده

ونگاهی برزمین

پسرکوچک فلج همسایه همبازی روحی بچه های دیگر کوچه است.

وچه خرامان ازکنار ماشین گذشتند بچه ها . زیر نور چراغ برق رقص شادی داشتند درچشمان هم. رقص غرور. رقص جوانی .

 

وپسرفلج ما هم موسیقی خدا رو می نواخت با سری خمیده ونگاهی پایین. وشاید دلی مغرور!

 

پسرهای دیگه  حرکت وابراز وجود داشنند. نمایش حضور که نه نمایش وجود داشتند!! شاید جزاین ها دردل آن ها چیز دیگری نبوده باشد. اگرهم حضوری بود من ندیدم.

 

 

 

ولی آن گوشه برادر فلج پسرهمسایه توی این سرما با پای فلج، نمی رقصید. ابراز وجود نمی کرد ،

می نواخت.

او موسیقی حضور می نواخت. خواه یا ناخواه!

دردل او حضور بود . شاید همین وبس.

خدا بود. دیدمش. شنیدمش. رقص دیگری درکار بود. رقص حضور بود دردل ما. ما نبودیم که می رقصیدیم وپای می کوبیدیم. حضوربود که می رقصید وپای می کوبید وجلوه می کرد. همین بس.

 

وگذشتیم  از سرکوچه

 

 

 

همچنان نوای موسیقی تنین انداز است.

 

لبیک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:34  توسط معصومه   | 

 

 

((افضل  الاعمال ما اکرهت نفسک علیه))

بهترین کارها آن بود که به ناخواه خود را بدان واداری!

امیرالمومنین امام علی (ع)

 

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط معصومه   | 

عمودی هستم،درک کننده وپرالتهاب

هنگام غروب، رنگ خون شفق، رنگ دلم را هم خون می کند.

چشم هایی را به یاد می آورم. چشم های پرنور دوستداران. پرخمار از جذبه ی مهر. یاد باد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:24  توسط معصومه   | 

 

آرام باش. توکل کن. تفکرکن وسپس آستین های خود را بالابزن. دست های خدا را خواهی دید که زودترازتو دست به کارشده است.

نترس . نگران نباش. دوست دار خدا باش. جز به خدا دل مبند.تو برای عبادت آفریده شده ای.غم نان نداشته باش. برنفس خود خشمگین باش. محبت خدا حقیقیه. درواجبات کوتاهی نکن. توکل داشته باش. اگر راضی باشی آسوده خواهی بود. باادب تمام باش درحضور خدا.

یک قدرت حقیقی هست. قدرت مهربان ترین مهربانان. همیشگی وپایدارومسلط. بنابراین هیچ وقت نترس.

 

یک روزی رسان مهربان هست. پس نگران روزی خود نباش. غم نان نداشته باش.

یک نفر هست که همیشه دوستت دارد. پس توهم دوستش باش.

یک حقیقت مطلق وجود داره واون خداست. بنابراین به غیراو دل مبند.

یک معبود هست وتو برای عبادت آفریده شده ای. پس عبادت کن.

یک بی همتای بی اشکال وتقصیرهست. پس تنها برنفس خود خشمگین شو.

یک محب وعاشق حقیقی هست وآن خدای یکتاست. پس به محبت او دل ببند.

یک حاکم وآمرهست. پس درانجام واجبات کوتاهی مکن.

یک نیروی زندگی وبزرگ وجود دارد. پس تنها براو توکل کن.

 یک قاضی عادل وجود دارد. پس راضی باش تا آسوده باشی.

یک یکتای بی همتا وجود دارد. پس درحضوراو درکمال ادب باش.

خیالت آسوده باشد کودک غربت زده ی نالان. من هستم. مرا ببین. لمسم کن. بشنو. درکم کن. حسم کن. بویم کن. من این جا هستم.

من محیطم. من درونم. بیرونم. زیرم. بالایم. جلویم. عقبم. ظاهرم. باطنم.نزدیکم. دورم.صدایم کن. می شنوم. جواب می دهم.

قلبت را آرام می کنم اگرباورم کنی. خبرهای خوبی هست.

درپرده بازی های پنهانی زیادی هست. نزدیک تر بیا. اصلا بشتاب.

سبقت بگیر.

کاروان رفت وتودرخوابی هنوز؟!

کودک بی قرارم قرارت منم. چشمانت را بدون تشویش هیچ شیطانی به روی من بگشا.

هان ای بچه بکوش تا صاحب خبر شوی!

خبرجان فزاست. خبرمنم.

 

((حيف است به دريا رسيدن و از دريا به آبی يا سبويی قانع شدن. آخر از دريا گوهرها وصد هزار چيزهای مقوم برند. از دريا آب بردن چه قدر دارد، و عاقلان از آن چه فخر دارند و چه کرده باشند؟ بلکه عالم کفی است. اين دريای آب خود علمهای اولياست؛ گوهر خود کجاست؟ اين عالم کفی پر خاشاک است، اما از گردش آن موجها و مناسبت جوشش دريا و جنبيدن موجها آن کف خوبی می گيرد که: زين للناس حب الشهوات من نساء والبنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحيوة الدنيا.

پس چون "زين" فرمود، او خوب نباشد، بلکه خوبی درو عاريت باشد و از جای دگر باشد. قلب زراندود است، يعنی اين دنيا که کفک است قلب است و بی قيمت است؛ ما زراندودش کرده ايم که: زين اللناس.)) (فیه مافیه) 

                  

        

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 9:28  توسط معصومه   |