تبليغاتX
اندیشه

اندیشه

ای برادر تو همه اندیشه ای ... مابقی خود استخوان و ریشه ای

 

     سنگ ونور وبتون ونماز جماعت رسمی ، حمل ونقل پرماجرا ، هتل ، آسانسور، غذا ، خورد و خوراک  ، رفت وآمدهای تقریبا سخت و مشکل  تبدیل ریال، هوای نامساعد، برخورد لحظه به لحظه با ملیونها چهره  و تداخل برنامه ریزی زائر با وقت نمازهای جماعت پنجگانه ، اختلاف سلیقه اعضای کاروان موبایل ، SMSتماس با خانواده و ده ها مسئله دیگر هر کدام مثل غول هایی هستند که در زمانهای گذشته رهزن کاروانیان بودند امروزه می تواند یک زائر را از بر پایی یک حج دلچسب و شیرین محروم سازد.

 

 

     ورود آخرین تکنولوژی به اماکن مختلف در مناسک حج و درحرمین شریفین و در سرویس دهی و رتق وفتق سه میلیون زائر در روزهای تشریق با ملیت های مختلف که هر کدام دارای فرهنگ های مخصوص به خود می باشند، فوق العاده مفید واقع شده است. شما ببینید درعرفات جداسازی کشورهای وقرار گرفتن درچاردهای مجزا باعث شده است که حتی یک غیر ایرانی رانمیتوانی ببینی ودردسردر صفوف دستشویی ها ایستادن و گرمای هوا وحشرات وموارد دیگر هم که طبیعتا همیشه بوده است واینها همه سبب شده است تا مدیریت زمان بکلی از زائر گرفته شود. ( البته بسیاری ازچادرها سعی وتلاش می کردند تا با برپایی نماز جماعت ودعای عرفه استفاده ی معنوی ببرند ولی تصدیق می فرمائید اصلا تمرکزی به دست نمی آید تا کسی ادعای استفاده نماید. )

 وهمچنین درشب مشعر که غیراز جمعیت بسیار فشرده وجاده ی آسفالته وکانال های مختلف وآشغال وآشغال و آشغال هیچ چیز دیگری به چشم نمی آید نماز شب خواندن باور کنید نشدنی استو شب مشعر بدون نماز مثل ابراهیم بدون تبرخواهد بود. و چادرهای منی  وکوچه های باریک بین آنها که غفلت کنی گم می شوی واختصاص یک متر جا برای هر زائر ایرانی باز هم امید تمرکز وتوجه را به صفر می رساند واصلا کاری را که حجاج هزارسال پیش درخلوت صحراهای  بی آب وعلف اطراف مکه انجام می دادند شدنی نیست. و در منی بس که ازدحام زیاد است و چادرهای بلند مجلل و تودرتو با کوچه های باریک آسفالته بین آن ها، اصلا اجازه نمیدهند که حتی یک نسیم به صورت انسان بخورد چه رسد به هیجانات طبیعت بکری که انسان را به دنیایی سوای این دنیا بکشاند.

 

    برگشتن از منی وبه موقع از حریم منی رفتن . جمعیت بسیار زیاد حجاج در رمی جمرات ، راهپیمایی طولانی تا آن مکان، مشکل قربانی که به دلیل تقاضای زیاد آن در ساعات اولیه روز عید قربان و از احرام بیرون آمدن  معضلاتی است که همه فکر و ذکر حاجی را به خود مشغول میکند .

    حال با این تفاصیل آیا این همه انتظار وپول خرج کردن برای همین جنگ اعصاب ها بوده است وبس؟! چه میتوان کرد؟ آیا راهی هست که دراین زمان وبااین شرایطی که غیرقابل تعویض وتغییر است حجی ابراهیمی وممتاز انجام داد؟! نگاه کنید به آن چه شریعتی از حج می دیده است:

حج: حرکتی به سوی خدا همگام با خلق

-:ایثار خویش به خلق اما نه برای خود وخلق بلکه به خاطر خدا.

- دریک نگاه: سیر وجودی انسان به سوی خدا. ( والی الله المصیر)

-: یکی همه است وهمه یکی.

- : ای زندگی مردابی جاری شو!

-:والی الله المصیر(مصیر به معنی شدن ) وبه سوی اوست شدن انسان.

-: نیت بزرگ. حلالیت . پرداختن قرض ها . پاک کردن مال ها.

-: ای خوانده شده ی خدا، موسم نزدیک است.

-: درلباس رستاخیز به سوی او درطلب خویش.

کعبه: خانه ی آزاد (بیت عتیق؟)

کعبه: خانه ی مردم ( وضع للناس)

   چه خوب که درکعبه کسی نیست وبه هیچ کس تعلق ندارد. تا به حال همه بزرگی را در بلندی ها جستجو می کردند ولی باید عادت کنی که خدا را هم می شود درپائین ها ودر ته دره جستجو کرد. ( خانه ی کعبه در پائین ترین قسمت دره واقع است.)

کعبه انتها نیست بلکه آغاز است.

(حرکت از کعبه به سوی عرفات ، مشعر ومنی وپایان حج درمنی.)

این جا همه چیز درحرکت است وجهت ونهایت، وجود ندارد.

دراین جا نهایت نتوانستن است.پس تا می توانی راه هست برای رفتن.

بعد از لمس حجرالاسود همچون رودی کوچک در رودخانه ی بزرگ خلق وارد شو. به عشق نه به سیاست.

تو به دیدار خدا آمدی ولی خدا ترا به بحبوحه ی خلق می سپارد.

    از هرکجا که آمده ای وبا هر مسافتی که طی کرده ای وبا هر وسیله ای درموسم آمده ای ، برای خلوت یار  رفته بودی اما او ترا به جمع می سپارد. حتی حق نداری به کعبه نگاه کنی. ناس همه  آمده اند. شانه ی چپ خود را به طرف کعبه بگیر وخود را به مردم بسپاروبگرد وبگرد.

من مبتذل خود را درطواف بمیران ودرجمع غرق شو به طوری که هیچ اثری از تو نماند وبعد درپشت مقام ابراهیم با یک من جدید بیرون بیا ونماز بگذار.

وسعی وطواف درعدد هفت مثل هفته به معنی همیشگی ، بی انتها ودائمی .

 

این ها همه چیزهایی است که با سنگ وسیمان ونور کاملا همسازی دارد واین جاست که انسان امیدوار می شود که بتواند دراین زمان و در این شرایط نیز حجی ابراهیمی اقامه کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:18  توسط معصومه   | 

کاری که باید کرد

    یک روز صبح بعد از خوردن صبحانه از هتل خودمون در عزیزیه به قصد رفتن به غار ثور بیرون رفتم.از غار حرا قبلا دیدن کرده بودم ومتوجه شده بودم که غار حرا به آن معنی که ما درایران به غار اطلاق می کنیم نیست. بلکه محوطه ی کوچکی است که دراثر تکیه داده شدن چندین تخته سنگ به یکدیگر و در زیر آن ها به وجود آمده وپیامبرعظیم الشان ما مسافتی نسبتا طولانی را طی می کرده اند وخود را به قله جبل النور می رساندند وبا پناه گرفتن در سایه ی این تخته سنگ ها کعبه را ومردمی را که درآن مشغول به عبادت بت ها ی خود بوده اند تماشا می کردند ومشغول راز ونیاز با خدای یکتا .............

   اما در مورد کوه ثور تصور من قبل از این که به پای کوه برسم این گونه بود که باید غار ثور که در مسیر هجرت مخفیانه ی پیامبر از مکه به مدینه بود در پایین و در دامنه های این کوه باشد.چون پیامبر درحین هجرت که فاصله ی تعقیب کنندگان با ایشان کم بود مجبور شدند سه شبانه روز درآن جا پناه بگیرند.که به عکس متوجه شدم که غاردرنوک قله ی مخروطی یک کوه بلند دوهزار متری قرار گرفته که حقیقتا باید برای رسیدن به آن کوه پیمایی کاملی نمود.

    دراین جا این سوال مطرح می شود که پیامبر چرا درحال فرار از مکه به میدنه از دامنه های یک کوه بلند بالا می رفته است که از راه دور می توانست درمعرض دید واقع شود ودرست برعکس مسیر مدینه باشد.یکی از پاسخ هایی که می توان به این سوال داد این است که این تعقیب درگیرانه تر از این حرف ها بوده است وتعقیب کنندگان پیامبر وابوبکر را می دیده اند که مشغول بالا رفتن از کوه بوده اند وآن ها درحالی که با مشقت زیاد خود را به قله ی کوه ثور که یکی از صدها ارتفاع بی آب وعلف اطراف مکه است، می رسانده اند از شدت خستگی از بازرسی آن قسمت سوراخ زیر یک سنگ بزرگ را که تار عنکبوت آن پاره نشده بوده، صرف نظر کردند.درصورتی که ردیاب ها، رد پای آن دو بزرگوار را تا نوک قله تعقیب کرده بودند.

 و یا اینکه پیامبر در آن مرحله اصلا قصد رفتن به مدینه را نداشته اندچرا اینکه اگر قصد مدینه را می داشتند باید سریعا در مسیر قرار میگرفتند و در راه مدینه در جایی پناه میگرفتند نه اینکه با بالا رفتن از یک ارتفاع بلند خود را به نوعی در محاصره و گرفتار می کردند.

 

     به هرشکل غارثور نیز مانند غار حرا درست درنوک قله قرار گرفته واصلا غار بدان معنی که ما می شناسیم ، نمی باشد. بلکه همان گونه که درتصویر آمده است قسمت مقعر سنگی بزرگ است که درنوک ارتفاع افتاده است ویک راه کوچک به بیرون دارد که آن ماجرا اتفاق افتد.

     اما آن چه که از نظر من درکوه ثور جالب توجه بود زحمت وتلاش زیادی بود که تعداد زیادی از اتباع افغانی وپاکستانی وهندی و دیگر کشورها بود می  کشیدند تا از پائین تا نوک قله را با تیشه وکلنگ وپتک های آهنی پله بزنند که تقریبا درحال اتمام بود ودیگر این که من درطول مسیر حتی یک زائر ایرانی را مشاهده نکردم  وفقط انبوه زائران زن ومرد کشورهای ترکیه ،ِ افغانستان وسایر کشورهای ملل دیگر را می دیدم که عرق ریزان با یک شوروحال وصف ناپذیری بالا می رفتند.واینکه زائران ایرانی چرا به رفتن به این مکان بسیار زیبا تشویق نمی شوند.

      اعزام زائران ایرانی به این محل از جمله کارهایی است که باید درراستای نزدیک شدن این دودسته ی بزرگ اسلامی، انجام گردد. این که ابوبکر (رضی الله عنه) پیامبراکرم را دراین سفر همراهی کرده است ودراین مکان درکنار پیامبر لحظات دلهره آوری را سپری کرده است که نهایتا منجر به آمدن وحی وآیه ی معروف ((اذهما فی الغار...))گردید ،باید  با رفتن حجاج ایرانی این سفر وهمراهی آن تقدیس شود. کما این که هر مکانی را که پیامبر اکرم (ص)پای گزارده است مورد احترام و توجه همه ی حجاج قرار می گیرد. عزیمت شیعیان به این مکان وتقدیس این مکان ازجمله اقدامات بی نظیری خواهد بود که در راستای نزدیکی برادران یک دین وآئین انجام می پذیرد. درکنارهمه  این ها درنوک قله، یک رستوران کوچک با یک چشم انداز بسیار زیبا به وجود آمده است که با قرار دادن صندلی های راحتی ، لحظات بسیار دلپذیری را با تماشای مکه ودشت های پیرامون آن برای حجاج به وجود می آورد وزائر می تواند با خوردن یک نوشیدنی خنک یا یک قهوه ی داغ وتماشای مکه از ارتفاع بالا لذت بسیار زیادی ببرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:31  توسط معصومه   | 

پدرومادرومادربزرگم چند روز پیش از سفر حج به خانه برگشته اند. سوغاتی معنوی پدرم برای من توصیفات و توجهاتی بود که ایشان به جزئیات و مفهوم حج داشتند که تازه مجالی حاصل شده تا برای من تعریف کنند. از آن جا که من شیفته ی این توصیفات ونکات ظریف هستم همیشه از شنیدنشان محظوظ می شوم وفکر می کنم برای دیگران هم دانستنشان خالی از لطف نباشد. سعیم برآن است که درچند پست متوالی به بیان این توصیفات اززبان ایشان بپردازم.

موسم:

برجسته ترین قسمت حج درمیان مناسک ومراحل مختلف حج عزیمت حجاج از عرفات به مشعر است که شدیدا توجه من را به خود جلب کرده است. این عزیمت باشکوه  همیشه از دید ونظر بسیاری از ایرانی ها پوشیده مانده است. چرا که بیشتر حجاج این مسیر را با اتبوس طی می کنند که به دلیل ازدحام زیاد، بسیار طولانی وطاقت فرساست.ترمز وکلاج زدن های زیاد ودود ناشی از آن دمار از اعصابت درمی آورد.(این به خاطر تجربه ی قبلی پدرمن از سفرحج درجوانی است.)وتومجبوری راهی را که پیاده دو ساعته ودرهوای آزاد می شود طی کرد، حدود نه ساعت برروی صندلی ودرمیان دود ودم طی کنی.

 

حرکت پیاده از عرفات به مشعر دریک جاده ی عریض آسفالته به عرض سی الی چهل متر وبه طول شش کیلومتراست . به این جاده طریق مشاء می گویند.( یعنی راه مخصوص پیاده ها)البته درطواف به گرد خانه ی خدا هم زائران کشورهای مختلف اعم از زن ومرد ، سیاه وسفید درآن واحد می گردندوصحنه های بسیار زیبایی را ایجاد می کنند. حرکتی دایره وار به گرد خانه ی دوست.اما حرکت حجاج از عرفات به مشعر وسپس به منی بی نظیراست که به دلیل واقع شدن درشب کمتر ازآن فیلم وعکس گرفته می شود.حرکت مردم دراین راه پیمایی بزرگ غیرقابل توصیف کامل است. هیجان به اوج رسیده . توقف نمیروز درعرفات را به پایان رسانیده وشتابانبه به سوی میعادگاه مشعر درحرکتند. گویا تک تک آن ها با شخصی مهم قرار ملاقات دارند.درست مانند سیل خروشان به حرکت درمی آیند وبا وقار وادب کامل هستند. هیچ کس به هیچ کس برنمی گردد تا نگاه کند. فقط پشت سرهای نفرجلویی را می بینند. کسی آب دهان نمی اندازد. کسی به کسی تنه نمی زند. سبقت بی مورد نمی گیرند.احترام کامل می گذارند. سیاه وسفید دریک جهت ویک مسیرشانه به شانه ی هم مثل این که همه ی آن ها یک روح اند بایک سرنوشت ویک قرار ویک میعاد.اثری از عجله وبی قراری نیست. شاید وشاید نوعی حشر وتمرینی از حشر را حجاج تجربه می کنند. همه درلباسی سفیدند که به سمتی می روند. میلیون ها نفر...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:25  توسط معصومه   |