سلامی تازه وشاد به همه ی دوستان وهمه ی کسانی که این سطور رو می خونند.
به خاطر مشکلاتی که پارسی باکس ایجاد کرده بود تصیمم گرفتم بیام این جا.بلاگ فا مثل پارسی باکس امکان انتقال مطالب رو از سیستم های دیگه، نداره ولی خداروشکر از بقیه ی سیستم های خدماتی وبلاگ مشکلات کمتری داره وهرچند وقت یک بار مثل پارسی باکس تغییرات ریشه ای ایجاد نمی کنه!
ودرمورد عوض شدن آدرس هم باید بگم که نه تنها هم اسم آدرس قبلی من، که چند آدرس مشابه اون هم ایجاد شده بود وامکان ثبت آدرسی شبیه اون ها نبود. ودرضمن این اسم جدید هم برای من بار معنایی بزرگی داره.
امیدوارم روزهای پرباری روبرای نوشتن دراین جا داشته باشم وکسانی هم که زحمت می کشند ومطلب رو می خونند من رو از نظرات سازنده وزیباشون محروم نکنند.
واما مطلب امروز:
به قول دکتر وین دایر ((ما دردواران انقلاب معنوی به سر می بریم )) که درآن ،فطرت ها متمایل واستعدادها ی فطری هرچه بیشتر شکوفا می شود در مسیر زندگی متعالی فرد.
توحید وعشق.
دکتر شریعتی درکتاب خود مذهب علیه مذهب کوشش کردند به تفهیم این مساله که کفر به معنای بی دینی نیست! که کفر وشرک هم یک مذهب است. که درطول تاریخ بشری همیشه مذهب بوده که با مذهب می جنگیده. همیشه دومذهب بوده که باهم می جنگیدند. کفر وشرک. درجامعه های گذشته چیزی به نام بی خدایی وجود نداشته. واین نگرش بی خدا بودن یک پدیده ی بسیار متاخر و بی تاثیر(درروند تاریخ) امروزی است. حس پرستش یک نیاز فطری بشریه . به دلیل دوام وگستردگی اون درتمام شئونات زندگی بشری. ایشون بیان می کردند که کفر هم یک مذهب بود وهست! شرک یک مذهب است که قائل به وجود چندین خدا ورب وگاهی هم قائل به وجود یک خداست.
به دو شکل این مذهب شرک درطول تاریخ حرکت کرده. یکی به شکل همان چند خداداشتن ، چند بت داشتن، یا مظاهرمختلف خدا درنمادها و... یا اگر هم مانند فرعون ونمردود که خودشان را خدا می دانستند وبا تکبرمی گفتند که ((انا ربکم الاعلی)) به این دلیل نبوده که صفت خالق بودن را به خود نسبت می دادند ویا به وجود یک خالق وخلق کننده معتقد نبودند، که معتقد به خدای خالق بزرگترویک دست بزرگتر درکارها بودند ولی خود را هم به عنوان خدا ویا پروردگار قبول داشتند . به این معنی که صاحب اختیار و مالک مردم وحیاتشان وکل زندگیشان هستند.
صفت خدا بودن را برای خود ورب بودن به معنای پرورش دهنده وصاحب اختیار را برای خود متصور بودند واتفاقا این برداشت هایشان از اعتقادات مذهبی آن ها سرچشمه می گرفته. مذهبی به نام شرک وتفرقه.
وشکل دیگرمذهب شرک که بسیار خطرناک تر ووحشت ناک تراز قبل است به صورتی است که شرک درزیرپوستین دین توحیدی به زندگی وحکم فرمایی خود ادامه می دهد.واین جاست که بیشتر جنایات وستم گری ها انجام میشه. واین جاست که انسان ها الینه می شوند. این جاست که مذهب زاییده ترس وجهل رخ نشان می دهد.
واین جاست که انسان برده می شود. بی مسئولیت می شود. مجبور ومقهور می شود.
به چه شکل؟ با توجیه وضع موجود جامعه توسط دین ومذهب! که رسالت دین شرک توجیه وضع موجود است. نفی مسئولیت ها وخواهش ها وتمنیات است. سرکوب شورش ها وانقلاب ها و تفکرات اصلاحی است. به نام مخالفت با روح واراده وخواست خدا تمام این ها سرکوب می شود. وانسان بی خود همچنان درزیرسلطه ی زر و زور و تزویر می ماند و هرچه بیشتر تحقیر ونابود می شود.
کار پیامبران درمقابله با دین شرک درلباس خودش ، درلباس فرعون درلباس بت های قریش درلباس اله های یونانی درلباس آتش های مختلف اهورامزدا آسان است.
ولی وقتی که شرک می آید و خود را با توحید ورسالت خود را که توجیه وضع موجود است با شرایع دین توحیدی انجام می دهد، حتی حضرت علی هم نمی تواند کار زیادی انجام بدهد!
واین پاسخ شریعتی به سوالی است که خود مطرح کرده بود که فرق بین حضرت علی وپیامبراکرم چه بود که یکی یعنی پیامبر دردعوت خود ورسالت خود پیروز شد ولی حضرت علی(ع) نه!
درست است که این به خاطر سازش ناپذیری ومصلحت ناپذیری وحق خواهی وحق گویی ایشان هم هست ولی علت اصلی به دلیل تغییر لباس ومبدل شدن شرک است.
که مقابله با دشمن آشکار کار راحتی است ولی شناسایی گرگ درلباس میش کاربسیار سختی است.
گفتیم که رسالت دین شرک توجیه وضع موجود جامعه است. به این بهانه که این خواست خداست. اگر نان نداری عیب ندارد درآخرت صواب ده برابر نصیبت می شود. اگر فقر گریبان گیرت است این یک افتخار است!! کما این که پیامبریک چنین حدیثی دارد. ولی ببنید که چگونه مفاهیم را درهم می پیچند ودگرگون می کنند به نفع نفع بران وحاکمان جامعه. به قول قرآن ملاء ومترفین. چشم پرکن ها ومصرفین. برجسته ها و مهم ها و رفاه زده ها.
ودکتر، ریشه ی دین شرک را ریشه ی اقتصادی می دانستند. همین که آهن یا قوت یک جامعه دست یک عده ی خاصی باشه.
ورسالت دین توحیدی که دین خدا ومردم است مبارزه با طاغوت ها وستمگری ها واجرای عدالت وبرپایی قسط است!
کیست که به خدا قرض نیکوی بدهد. قرض الحسنه! تا خدا ده برابرش کند!
خدا یعنی مردم. چون خدا درست است که ازنظر ذاتی وشانی مقابل مخلوقات است ولی ازنظر جهت گیری درراستای انسان ها وطبیعت است. که مردم عیال خداوندند.
ناموس خداوندند! وابوذر یک انقلابی ومبارزی بود علیه دسیسه ها و تزویرهای معاویه. معاویه ای که اعتقاد به قضا وقدر و جبر را به معنای توجیه کننده گی اش گسترش می داد. به معنای شرک آن.
ابوذر می گوید: تعجب می کنم از کسی که درخانه اش نانی ندارد وآن وقت با شمشیر برهنه علیه مردم نمی شورد؟!!
نمی گوید برعلیه کسی که باعث فقر او شده.می گوید برعلیه مردم. یعنی همه ی مردم. استثناء ندارد . چون این مردم هستند که راضی به فقراو شده اند. چون دراین جامعه زندگی می کنند که باعث فقر او شده پس مسئولیت فقراورا برعهده دارند!!!
این دین ومذهب ورسالت انقلابی آن وحس مسئولیت آن را مقایسه کنید با دین تخدیری ومتحجروعقب مانده یا عقب نگه دارنده ی شرک. همان که رسالتش مقابله با عوامل وقوانین خلقت خداست. هدفش مقابله با یکتایی وتوحید جهان ودشمنی با یگانگی قوانین طبیعت وکائنات ومخلوقات خدا با هم است وبرعکس عبودیت چندگانگی وطاغوت وکثرت طلبی وزیاده خواهی و چندخدایی است!!!
به قول دکتر شریعتی پیامبران امی یا پیامبران ابراهیمی درساخت این جامعه ی توحیدی موفق نشدند غیراز ده سالی که مدینه ی پیامبربرپا بود. ودیدیدم که بعدش دشمن دیرین این مذهب دوباره به شکلی وحشت ناک تر متجلی شد.
وبه این جا رسیدند که اسلام یک نظر انقلابی دارد و معتقد است که آن ولی دین وآن دین حق درآینده تحقق پیدا خواهد کرد. وهیچ کدام این ها را که به صورت شرک یا به صورت توحید برمردم درشرق وغرب درتاریخ حکومت کردند را قبول ندارد که همه ی آن ها مذهب شرک بوده است.
از قول پیامبرمیگوید که : علمای امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند.
واین علما را روشن فکران می دانند. واکنون رسالت روشنفکران را برپایی دین توحیدی می دانند.که کم کم ظرفیت مردم برای پرباپی این دین بالا می رود وحکومت حق وتوحید برپا می شود که این وعده ی خداست.
حکومتی که درآن همه ی هستی درتوافق وهماهنگی با هم هستند. همه درزیرلوای توحید ویگانگی زندگی می کنند. دکتر وین دایر معتقد است که انسان ها کم کم به این ظرفیت می رسند که عشق بدون قید وشرط را وارد زندگی خود کنند.
که ایشان تمام ترسها و تردید ها را نشات گرفته از منیت ونفس پرستی می دانند.این که انسان خود را ازخدا جدا بداند، ازخدا تصوریک اراده ی قاهر داشته باشد برای مجازات یا برای بخشودن که انسان ها درزیرسلطه ی او هستند. این را از منیت انسان می دانند. وتمام ترسها وتردید ها وهراس ها از همین جا نشات می گیرد که انسان ها خود را ازخدا وازهستی ویا انرژی روحانی که تمام کائنات را دربرگرفته ومسئول خلق تمام رویدادهای فیزیکی هم هست جدا بدانند!
نفس انسان تمایل به جداکردن خود وبرجسته کردن خود دارد. نشان دادن برتری ها وامتیازات خود. رقابت بیشتر وحرص بیشتر هرچه بیشتر اضطراب ونگرانی وترس راوارد زندگی انسان می کند.
واما عشق. اگرانسان بتواند درک کند که ازجهان اطرافش جدا نیست وجزئی از محیط اطرافش هست و با آن ها یکی است به صورت یک جزء یا اندام از یک پیکر واحد به نام کائنات است، آن وقت به صلح وصفا وآرامش درون می رسد.
ایشان آزادی وعشق بدون قید شرط وشادی را برادران هم می دانند که ازهم جدا نمی شوند.
یکی لازمه ی وجود دیگری است. این که هیچ چیز وابسته نباشیم و بتوانیم آزادنه در خلقت خواسته های خود با انرژی کائنات همکاری کنیم.
برای اطلاعات بیشتر به کتاب بسیار بسیار ارزشمند ایشان به نام معمار سرنوشت خود باشید (Manifest Your Destiny ) مراجعه کنید.
می بینیم که امروزه انسان ها به سمت نظریات توحیدی پیش می روند. همان گونه که دکتر شریعتی می گفت که لازمه ی اعقتاد به توحید خدا قبول داشتن توحید ویگانگی قوانین و خلقت و طبیعت ساخته ی دست اوست ، بنابراین ملزم به اعتقاد به توحید انسان به عنوان یک مخلوق واشرف مخلوقات خدا هستیم. این که انسان ها ازهررنگ ونژاد وملیتی باهم برابر وهم ارزشند. همه یک جزء ازپیکره ی بشریت ویک سلول از سلول های حیاتی اندام کائنات هستند. این که سرنوشت انسان ها به هم مربوط است. این که ازهم تاثیر می پذیرند. این که انسان ها تنها نیستند. دردریای عشق الهی که همان قانون حیات وزندگی است غوطه ورند. این که تمایل به جدا کردن خود را باید سرکوب کنند تا بتوانند به صلح درونی برسند. که هرآن چه که باعث تشویش واضطراب انسان بشود از منیت او سرچمه می گیرد وباید بلافاصله با توسل واتکا به آن نیروی بزرگ ومهربان خود را دردریای صلح وآرامش رها کرد.
این یعنی توحید.
واین همان دینی است که پیامبران ابراهیمی سعی دراجرای آن داشتند وموفق نمی شدند .دینی که پاسخ به نیاز انسان ها برای آزادی وعشق وعدالت را می داد. که تحریف شد. که به دست دشمن افتاد. واکنون رسالت علما ویا روشن فکران جامعه ، رسالت اصلاح طلبان ودردشناسان جامعه انسانی نه تنها شناخت آن که تجربه آن همراه با تمام روشنی یافتگان عالم است تا این کشتی نجات بشری به ساحل آرامش خود نزدیک برسد.
که عشق وآزادی وشادی وعدالت یکی هستند.
دکتر وین دایربرای تعهد انسان در قبول عشق بدون قید وشرط درزندگی خود می گوید:
(( عالم هستی از افراط وتفریط روی گردان است وتحت تاثیر عشق بی قید وشرط با اعتدال وتوازن پیش می رود. برای پیوستن به اصل حیات وهستی که همانا عشق و اعتدال است باید به تعهدات خود وفادار باشید.))
واین رسالت دین اسلام است خدا تمام ادیان توحیدی را درطول تاریخ به این نام شناسانده که اختلاف ها وتضاد ها وجدایی طلبی ها وامتیازات وافتخارات وافزون طلبی ها ی کاذب یا همان نفس پرستی ها ومنیت های دون را از بین ببرد. که همیشه این دوصف توحید وشرک ،تواضع وعبودیت دربرابرخدای واحد وقوانین اواز یک طرف و سرپیچی از عبادت یک خدای واحد وقوانین طبیعت او و اطاعت از چند خدا و اطاعت از نفس کثرت طلب از طرف دیگر ، این دو همیشه درطول تاریخ باهم درجنگ بودند وتقریبا اکثر اوقات دشمن انسان پیروز شده وشرک ومنیت وجدایی طلبی غلبه داشته.
وخدا به این گرگ های درلباس میش هست که خطاب می کند همانند خرانی هستند که کتاب حمل میکنند. که فرمان قتل عیسی را می دهند. که عشق را قربانی می کنند.
که تفرقه می اندازند تا حکومت کنند. که طاغوت پرستند. که جدایی طلبند.
به این بلعم باعورها خطاب سگ می دهد.
وخطاب قهرش برای کافران وظالمان است. ومبرا می کند خود را از اتهام قهر وعذاب بی دلیل برکافران .برای این که خدا هیچ ستمی به انسان ها نمی کند ولی انسان ها خود به نفس خود ظلم می کنند! که آن وقت که به منیت خود گوش فرادادی وعبوس شدی وتولی کردی ، پشت کردی ورفتی، دامن خود را برچیدی از کنار آن فقیرکثیف ، چهره درهم کشیدی ، برتری جستی، زیادی خواستی، این جدایی طلبی هایت به مانند جدایی یک قطره از دریاست که سرنوشت چیزی جز نابودی برای این قطره فراهم نخواهد کرد. که او خود به نفس خود ظلم کرد. اگر با خدا پیوسته بودی دگر رنجی نداشتی وزنده وپایدار بودی.
آن آتشی که فرومی بلعد مال یتیم خور وآن آتشی که احاطه دارد به کافران نه به خاطر قهر خدا که به دلیل سرپیچی از نظام قوانین کائنات است.
وَ الْفَجْرِ(1)
وَ لَيَالٍ عَشرٍ(2)
وَ الشفْع وَ الْوَتْرِ(3)
وَ الَّيْلِ إِذَا يَسرِ(4)
هَلْ فى ذَلِك قَسمٌ لِّذِى حِجْرٍ(5)
أَ لَمْ تَرَ كَيْف فَعَلَ رَبُّك بِعَادٍ(6)
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(7)
الَّتى لَمْ يخْلَقْ مِثْلُهَا فى الْبِلَدِ(8)
وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصخْرَ بِالْوَادِ(9)
وَ فِرْعَوْنَ ذِى الاَوْتَادِ(10)
الَّذِينَ طغَوْا فى الْبِلَدِ(11)
فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ(12)
فَصب عَلَيْهِمْ رَبُّك سوْط عَذَابٍ(13)
إِنَّ رَبَّك لَبِالْمِرْصادِ(14)
فَأَمَّا الانسنُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبى أَكْرَمَنِ(15)
وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبى أَهَنَنِ(16)
َكلا بَل لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17)
وَ لا تحَضونَ عَلى طعَامِ الْمِسكِينِ(18)
وَ تَأْكلُونَ الترَاث أَكلاً لَّمًّا(19)
وَ تحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20)
َكلا إِذَا دُكَّتِ الاَرْض دَكًّا دَكًّا(21)
وَ جَاءَ رَبُّك وَ الْمَلَك صفًّا صفًّا(22)
وَ جِاى ءَ يَوْمَئذِ بجَهَنَّمَ يَوْمَئذٍ يَتَذَكرُ الانسنُ وَ أَنى لَهُ الذِّكْرَى (23)
يَقُولُ يَلَيْتَنى قَدَّمْت لحَِيَاتى (24)
فَيَوْمَئذٍ لا يُعَذِّب عَذَابَهُ أَحَدٌ(25)
وَ لا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26)
يَأَيَّتهَا النَّفْس الْمُطمَئنَّةُ(27)
ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28)
فَادْخُلى فى عِبَدِى (29)
وَ ادْخُلى جَنَّتى (30)
