وابسته به هيچ چيز نباش.
هيچ چيز از آن تو نيست.
هيچ چيز براي تو نمي شود.
هيچ چيز براي تو نمي ماند.
تمام هستي وسرمايه ي تو يك قلب است.
زيرا فقط قلبت مي فهمد.
فقط قلبت متاثر مي شود.
وفقط قلبت برايت مي ماند.
وخدا به همين قلب مي نگرد.
اگر ادعاي عاقل بودن داري براي شادي وكسب آزادي به هيچ چيز وابسته نباش
حتي به كارهاي نيكت. به مهرورزي قلبت ، به ...
...
و لا تُخزِنِی يومَ يبعثون، يَومَ لا يَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ، إِلا مَن أَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلِيم
شعر زیر رو از طریق ایمیل دریافت کردم. این شعر را دختری در بیمارستان نیویورک در حالی که مبتلا به سرطان است وروزهای آخر عمرش را می گذراند نوشته است. که توسط یکی از پزشکان بیمارستان برای دیگران فرستاده شده. بار معنایی زیادی داره وتوصیه شده بود که برای هرچند نفر که می توانیم بفرستیم.
Have you ever
watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to
the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a
butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم
و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading
night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در
مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't
last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day
On
the
fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور
است،
Do you hear the
reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is doneهنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred choresو اجازه می دهید که صدها کار ناتمام
بیهوده و روزمره
Running
through
your head?
در کله شما رژه روند؟
You'd better slow downسرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب
کنید.
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.زمان کوتاه است.
The music won't
last.
موسیقی دیری نخواهد
پائید
Ever told your
child,آیا تا بحال
به کودک خود گفته اید،
We'll do it
tomorrow?"فردا این
کار را خواهیم کرد"
And in your haste,و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?
Ever lost touch,تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had timeفقط بدان سبب که هرگز وقت کافی
ندارید؟
or call
and
say,'Hi'آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به
این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow
down.حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب
کنید.
Don't
dance
so fast.اینقدر تند وسریع به رقص
درنیایید.
Time is
short.زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so
fast to get somewhereآن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان
شتابان می دوید،
You
miss half the fun of
getting there.نیمی از لذت راه را بر خود حرام می
کنید.
When you worry
and hurry
through your day,آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله
بسر می رسانید،
It is
like an unopened
gift....گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می
نهید.
Thrown
away.
Life is not a
race.زندگی که یک مسابقه دو
نیست!
Do take it
slowerکمی آرام گیرید
Hear the
musicبه موسیقی گوش
بسپارید،
Before the
song is over.
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.
داری کارهای روزانه ات رو انجام میدی که یک مرتبه وارد سرت میشه.
اون صدا رو میگم. صداش رو بلند تر میکنه وادامه میده چرند گویی هاشو.
این همون آهنگیه که چندی پیش از این خواننده توی یک فیلم شنیدم. حتی با این که شخصا به هیچ آهنگش گوش نمیدم باز دست از سرم برنداشته این شومی که خود او هم در شعرهایش مدام از آن میگه.
(برادرم مدتی قبل مدام صدای او رو گوش میداد وما هم مستفیذ می شدیم!!)
کلماتی مثل شوم. کابوس. تنهایی. پیری . غم. غصه. لعنت خدا و.............
او یک خواننده است. خواننده می خواند تا دلی را شاد کند. تا خاطر حزینی را از جهنم تخیلات وخیالات وهم بیرون بیاورد وبه یک نظم وهماهنگی و بهشتی برساند.
ولی او می خواند تا مشهور شود. همین.
تاسف بار تر وغم انگیز تر از همه این است که آخرین اثر او 800 میلیون تومان فروش رفته!!
معنی این چی میتونه باشه؟
یعنی این قدر ما جوون افسرده ودلمرده تو کشورمون داریم. کسانی که حق خودشون رو پایمال شده می بینند واز زمین وزمان طلب کارند! چرا این گونه فکر می کنم؟ چون عاشق صدای اویند. عاشق چرند گویی هایش و
این که مدام صدایش را گوش می دهند تا...
از برادرم شنیدم که دوستش از بس به آهنگ گوش میده دستش لرزش گرفته. مدام صدای اوتس اوتس ودارام دروم یا صدای جهنمی این گونه خواننده ها رو گوش میده.
قمشه ای عزیز می گفت :امروزه مد شده شاعر ها ژست غم واندوه به خودشون می گیرند. موهای پریشان. نگاه غمناک. که اوووووووووووووووه چه غمی را دارم تحمل می کنم واین شعرهای من شعله های آتش درونم است!!
موسیقی وشعر باید خاطر را باز کند. دل را شاد کند. گره از جبین بگشاید. دست روح بی نوای بی پناه تو را که زخمی این همه تناقض و کشمکش است، بگیرد وبه یک باغ نظم ووحدتی برساند تا در امان لحظه ها و مناظرش کمی آسایش یابد وشاید هم راهی یابد به شادی.
دیگه فکر می کنم کمتر کسیه که ندونه فکر وذهنیات چقدر رو زندگی تاثیرداره. وتو که مدام تو سرت صدای افسرده وناامید اوست به کجا می خواهی برسی؟!
خودت که درچاه تاریک جهل نفس بودی با کمک او صدها متر هم به عمق چاهت می افزایی! مثل یک افیونی که برای لحظاتی تو را از ناهماهنگی و ناجوری خودت بیرون می آورد تا با شعار دادن یک سری کلمات غمناک متعرض زمین وزمان شوی که چه؟!
این یعنی پوچی. یعنی نیستی. یعنی این که کاش نبودم. حق من این نبود و تو حق مرا خوردی. لعنت خدا به ..
عشق شکست خورده ی من. زندگی تباه من. شومی تنهایی من....
بس کنید تو را به خدا.
برای نجات خودت و فرزندان الان یا آینده ات، برای نجات جامعه ات بشکن این سی دی و نوار کاست جهنمی رو.
مرگمان را به خاطر بیاوریم وبه خاطر خودمان هم که شده به دنبال شادی باشیم. راه شادی حقیقی را پیدا کنیم تا هنگامی که از این جهان فانی می رویم و وارد جهان جاوید می شویم یک هماهنگی با آن دنیا داشته باشیم. که راهمان بدهند. که از ناجوری خود عذاب نکشیم.
کسی که این جا دربهشت است، انتظار بهشت جاوید را هم می کشد!
علی گفت: علاقه ی من به مرگ از علاقه ی طفل شیرخوار به سینه ی مادرش بیشتر است!
و دیگری درلحظات آخرت عمرش گفت: کاش گوسفندی بودم درخانه ای و مهمانی برای صاحب آن خانه می آمد ومرا برای آن میهمان سر می بریدند و او مرا به صورت گوشت می خورد وبعد به صورت مدفوع از او خارج می شدم ولی انسان نبودم!!!
این یعنی چه؟ یعنی هیچی به هیچی.یعنی لعنت به این زندگی و...
یعنی تازه این شخص درآخر عمرش معترف شده به مسئولیت سخت انسان بودن!
که این زمین وزمان و حق بازیچه نیست و نباید تابع رای خود بود.
وما، هم اکنون چه می کنیم.
پیرو هوای نفس گمراه خود هستیم یا چشمان را عاقلانه به سمت حقیقت می گشاییم؟؟
سوال کن از خودت. شاید فردا نباشیم. قدر بدان سکوت رو. وقت تنگه.

قمشه ای عزیز گفت:
وظیفه ی ما دراین عالم شاد بودن است.
وبرای شادی بیشتر باید تولید شادی کنی. دانایی و زیبایی و نیکویی سه راه شادی هستند.از جنس شادی هستند.
هروقت غمی داریم باید بدونیم که یک جای کارمون ایراد داره. یک عیبی داریم که باید رفعش کنیم. یک دیو غم درون ما لونه کرده. هرچه زودتر باید بیرونش کرد ونتیجه ی معجزه آساش رو دید.
| ابروى دوست گوشه ی محراب دولتست | آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو |
| اى جرعه نوش مجلس جم سينه پاك دار | كائينه ايست جام جهان بين كه آه ازو |
| كردار اهل صومعه ام كرد مى پرست | اين دودبين كه نامه ی من شد سياه ازو |
| سلطان غم هر آن چه تواند بگو بكن | من برده ام به باده فروشان پناه ازو |
| ساقى چراغ مى بره آفتاب دار | گو بر فروز مشعله ی صبحگاه ازو |
| آبى به روزنامه ی اعمال ما فشان | بتوان مگر سترد حروف گناه ازو |
| آيا درين خيال كه دارد گداى شهر | روزى بود كه ياد كند پادشاه ازو |
| حافظ كه ساز مطرب عشاق ساز كرد |
| خالى مباد عرصه اين بزمگاه ازو |
زمکر حق مشو ایمن اگر صد بخت بینی تو... بمال این چشم ها را گر به پندار یقینی تو
که مکر حق چنان تند است کز وی دیده ی جانت... تو را عرشی نماید او وگر باشی زمینی تو
گمان خاینی می بر تو برجان امین شکلت... که گر تو ساده دل باشی ندارد سود امینی تو
خریدی هندویی زشتی قبیحی را تودرچادر... توساده پوستین برروی زهره روی چینی تو
چو شب درخانه آوردی بدیدی روش بی چادر... ز رویش دیده بگرفتی ز بویش بستی بینی تو
دراین بازار طراران زاهد شکل بسیارند... فریبندت اگرچه اهل وباعقل متینی تو
مگر فضل خداوند خداوندان شمس دین... کند تنبیه جانت را کند هردم معینی تو
ببین آن آفتابی را کش اول نیست ونی پایان ... که اندردین همی تابد اگرازاهل دینی تو
به سوی باغ وحدت رو کزو شادی همی روید... که هرجزوت شود خندان اگردرخود حزینی تو
بحث سر حلوای شیطانی و ظواهر فریبنده ی بعضی امور بود که وقتی پرده برداری می شند و به باطنشون پی می بریم می بینیم که بسیار زشت وتنفر آورند. به ظاهر حلوایی رومی بینیم خوش آب ورنگ وخوش بو... ولی بعداز خوردن می فهمیم که لجن بوده!!!
دنیا پره از این مظاهر وکار ما پرده برداری ازاین ظواهر ودیدن باطن حقیقی اون هاست.
ابراهیم (ع) به ظاهر دردل آتش میره ومی سوزه وجان خود را از دست می ده ولی درحقیقت قدم درباغ سرسبز امنی گذاشته وجان تازه ای می گیره!
به ظاهر خانواده اش را وارد بیابانی خشک ولم یزرع کرده که زنده ماندن درآن بعید به نظر می رسه ولی درحقیقت بازی دیگری پشت پرده درجریان بوده. بازی سعی وعشق. که یافتن آب به عشق است نه به سعی اما پس از سعی.
که به ظاهر هاجر یک زن سیاه پوست کنیز کم مقام ودرجه( از نظر عرف اجتماعی) است که هیچ گونه مزیت شاخصی ندارد به جز یک دامن پاک وخلوصی پاک تر.
این زن سیاه پوست کنیز به مقامی رسیده که نماد دامن او را هرساله حجاج خانه ی خدا دور می چرخند وطواف می کنند!!! چه شده بودمگر؟ چه اتفاقی رخ داده بود؟ چه داشت این زن؟ چه کرده بود او؟!
هیچ.
دست دیگری درکار است.
وقتی گفت تو نبودی که تیرانداختی بلکه خدا بود که تیرانداخت چه میخواست به گوش دل من برساند؟!
این چه تلنگری بود؟
چه میخواست به من بفهماند هنگامی که گفت : آنان که گفتند خدایشان الله است وسپس استقامت کردند نه خوفی دارند ونه حزنی ...
هیچ خوفی؟ هیچ غمی؟ هیج جا؟ هیچ زمان؟!
ومگرنگفت که من زنده می کنم ومی میرانم. می خندانم ومی گریانم؟!
من اگرخدا رو قبول داشته باشم به خدایی دیگه نباید هیچ غمی داشته باشم هان؟ هیچ ترسی نباید داشته باشم. چه بهشتی امنی میشه! چرا به این بهشت نمی رسم؟!
صبر کن ببینم
مگه من ...